مرتضى مطهرى
476
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مقصود از اعتبار لا به شرطى و به شرط لايى در باب مشتق مقصود اين است كه اگر ما دو شىء داشته باشيم كه اين دو شىء با يكديگر يك وحدتى داشته باشند و يك كثرتى ، يعنى به يك اعتبار واحد باشند و به يك اعتبار كثير ، ما مىتوانيم يك بار جهت وحدت را لحاظ كنيم كه مىشود اعتبار لا به شرطى و يك بار جهت كثرت را لحاظ كنيم كه مىشود اعتبار به شرط لايى . از خصوصيات ذهن انسان اين است كه دو شىء ملابس با يكديگر را كه به نحوى با يكديگر همآغوشى دارند و دست در گردن يكديگر هستند گاهى ايندو را به صورت يكى مىبيند و گاهى ايندو را از يكديگر جدا مىبيند ، و اين زياد هم هست ، حتى در سطح ادبيات كه دايرهء بسيار وسيعى دارد . مىگويند تمام اسنادهاى مجازى ما از اين قبيل است . يك كارى را كه يك فرمانده به وسيله فرمانبرهاى خودش انجام مىدهد كه اين كار عمل مستقيم فرمانبرهاست ، چون منبعث از فرمان او و اينها تحت اراده و حكم او هستند و فرمان او و رأى و فكر او بوده است كه سبب اين كار شده است لذا اين كار را شما به او نسبت مىدهيد . مىگوييم نادر هندوستان را فتح كرد و حال آنكه نادر فتح نكرده است لشكر نادر بوده كه فتح كرده است يعنى اينجا نادر و لشكرش يكى هستند ، « نادر فتح كرد » و « لشكر نادر فتح كرد » يكى است ، چه فرقى مىكند ؟ معلوم است كه نادر كه فتح كرد با لشكرش فتح كرد ؛ حالا اينكه لشكر فتح كرد يا نادر فتح كرد هر دو را ما يك امر حساب مىكنيم . در امور عقلى بيشتر از اينها وحدت و يگانگى وجود دارد . مثلا اگر جسمى داريم و بياضى ، ايندو با يكديگر نوعى اتحاد دارند ؛ يعنى در واقع اين بياض مرتبهاى از مراتب وجود جسم است كه به يك اعتبار اين جسم با بياضش و همه اعراضش شىء واحد است نه اشياء ؛ يعنى وقتى مىگوييم « اين جسم » يعنى اين جوهر متكمّم متكيّف متعيّن ذى وضع ؛ مجموعش يك شىء است ؛ كما اينكه وقتى مىگوييم « زيد » يعنى اين جوهر با اين مشخصات و با اين خصوصيات و با اين وضع و با اين اضافه ، كه پسر عمرو بودن هم جزء اوست ، رنگش چنين است هم جزء اوست ، شكلش چنين است هم جزء اوست ، همهء اينها در مفهوم « زيد » مندرج است . وقتى كه مىگوييم « زيد » يعنى اين جوهر با همهء اين مشخصات ؛ همهء اين